تبليغاتX
الله - خواب ديدم مرده ام ....
ساعت
از جنان درهاي رحمت باز شد

مردي آمد از تبار آسمان / نور پيشانيش فوق كهكشان

صورتش خورشيد بود و غرق نور / جام چشمانش پر از شرب طهور

گيسوانش شط پر جوش و خروش / در ركابش قدسيان حلقه به گوش

لب كه نه سرچشمه ي آب حيات / بين دستش كائنات و ممكنات

بر سرش دستمال سبزي بسته بو / بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

كي به زيبايي او گل مي رسيد ؟ / پيش او يوسف خجالت مي كشيد

در قدوم آن نگار مه جبين / از جلال حضرت حق آفرين

دو ملك سر را به زير انداختند / بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حيرت داشتم اي زمزمه / آمده اينجا حسين فاطمه ؟

صاحب روز قيامت آمده / گوئيا بهر شفاعت آمده

سوي من آمد ، مرا شرمنده كرد / مهربانانه به رويم خنده كرد

گفت آزادش كنيد اين بنده را / خانه آبادش كنيد اين بنده را

اين كه اينجا اينچنين تنها شده / كام او با تربت مت واشده

مادرش او را به عشقم زاده است / گريه كرده بعد شيرش داده است

اين كه مي بينيد در شور است و شين / ذكر لالائيش بوده يا حسين

خويش را در سوز عشقم آب كرد / عكس من را بر دل خود قاب كرد

بارها بر من محبت كرده است / سينه اش را وقف هيئت كرده است

سينه چاك آل زهرا بوده است / چاي ريز مجلس ما بوده است

اين كه در پيش شما گرديده بد / جسم و جانش بوي روضه مي دهد

با ادب در مجلس ما مي نشست / او به عشق من سر خود را شكست

پرچم من را به دوشش مي كشيد / پا برهنه در عزايم مي دويد

اسم من راز و نيازش بوده است / تربتم مهر نمازش بوده است

اقتدا بر خواهرم زينب نمود / گاه مي شد صورتش بهرم كبود

حرمت من را به دنيا پاس داشت / ارتباطي تنگ با عباس داشت

روز عاشورا به تن كرده كفن / روز تاسوعا شده سقاي من

تا كه دنيا بوده از من دم زده / او غذاي روزه ام را هم زده

بارها لعن اميه كرده است / خويش را نذر رقيه كرده است

گريه كرده چون براي اكبرم / با خود او را نزد زهرا مي برم

هر چه باشد او برايم بنده است / او بسوزد صاحبش شرمنده است

در مرامم نيست او تنها شود / باعث خوشحالي اعدا شود

در قيامت عطر و بويش مي دهم / پيش مردم آبرويش مي دهم

باز بالاتر به روز سرنوشت / مي شود همسايه من در بهشت

آري آري هركه پابست من است / نامه اعمال او دست من است

نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: