تبليغاتX
الله
ساعت

مناجات

مناجات با ...

آدم پيامبر،آنگاه كه خدا را به نام مقربانش سوگند مي داد تا توبه اش پذيرفته گردد،وقتي به نام تو رسيد بي اختيار دلش شكست و اشكش جاري شد عرضه داشت:خدايا! نام محمد و علي و فاطمه و حسن،غم از دلم مي زدود و جانم را آرامش مي بخشيد اما اين حسين كيست كه نامش آتش بر جگرم مي افكند و يادش قلبم را آتش مي زند؟

آدم كه با تو نزيسته است ،آدم كه دختر تو نبوده است... من چگونه مي توانم گريه كنم؟!

ابراهيم خليل الله،به زمين كربلا كه رسيد از اسب فرو غلطيد و خون سرش زمين كربلا را گلگون كرد عرضه داشت :خدايا!به كدام گناه اين چنين معاقب شدم.

وحي آمد :گناهي نكرده اي .اينجا زمين كربلاست و قتل گاه حسين.خون تو به همراهي خون حسين جاري شد.

موسي بن عمراناز كربلا مي گذشت پايش سست شد و زانويش لرزيد .عرضه داشت «خايا اين چه حالتي است؟

فرمود اين جا قتل گاه حسين است.

و موسي بن عمران در مصيبت فرزند پيامبر خاتم در مصيبت تو زار زار گريست.

اسماعيل پيامبر گوسفندانش را به كناره ي فرات آورده بود تا سيرابشان كند،سه روز تمام گذشت و هيچ گوسفندي لب به آب نزد.پرسيد:«خداوندا!چه شده است؟» وحي آمد كه خود از گوسفندان بپرس.

آنان به سخن آمدند :ما دريافتيم كه فرزند تو حسين در كناره ي اين رود عطشناك به شهادت خواهد رسيد ،ما چگونه اين شهادت عطش آلوده را بدانيم و آب بنوشيم؟

پدر!گوسفندان اسماعيل از مصيبت تو اندوهگين شدند و اسماعيل منقلب شد و بغض در گلويش شكست.

آن زمان كه كشتي نوح از فراز كربلا مي گذشت ناگهان طوفان وزيدن گرفت آب متلاطم و اهل كشتي در انديشه ي غرقه گشتن بي تاب شدند.

و نوح عرضه داشت خدايا!ما از همه جهان بر محمل كشتي گذشتيم و هيچ طوفان اندوهي چنين بر نخورديم اينجا كجاست؟اين چه حالت است؟

جبرئيل وقتي ماجراي تو را براي نوح و اهل كشتي نقل كرد ضجه و مويه ي آنان به آسمان رسيد و مصيبت تو چنگ بر روحشان انداخت.

عيسي و حواريون وقتي به زمين كربلا رسيدند تا ننشستند و در مصيبت تو سير نگريستند آرام نگرفتند.

يحيي را خداوند براي چه به زكريت داد؟مگر جز اين بود كه زكريا مي خواست جرعه اي از اقيانوس مصيبت تو را بچشد؟

«كهيعص» چه بود جز اخبار شهادت تو؟

نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: دل نوشته 
ساعت
 

زمانهاي دعا

در روايات اسلامي علاوه بر اينكه توصيه شده، هرگاه نسيم رحمت الهي وزيدن گرفت و انسان احساس كرد ميل به سخن گفتن با خدا پيدا كرده، دعا كند، زمانهايي نيز به عنوان وقتهاي مناسب تر براي دعا سفارش شده است؛ ازجمله آنها مي توان به موارد زير اشاره كرد:

1.بعد از اقامه فريضه نماز:
امام صادق(ع) فرمودند: «همانا پروردگار، نماز را در محبوب ترين وقتها نزد خود واجب كرد؛ پس، حاجتهاي خود را پس از ]اقامه[ نمازهايتان طلب كنيد.»

2. شب و روز جمعه:
از امام صادق(ع) روايت است كه وقتي فرزندان يعقوب از پدر خواستند تا براي آنها استغفار كند، حضرت فرمود: اين طلب استغفار را تا سحرگاه شب جمعه به تأخير انداخت.

3.از سحر تا طلوع آفتاب:
امام باقر(ع) درباره اهميت دعا در اين فاصله چنين مي فرمايد: «خداوند متعال از بين بندگان مؤمنش آنان را كه بسيار دعا كنند، دوست مي دارد؛ پس بر شما باد به دعا در سحر تا طلوع آفتاب؛ زيرا در اين ساعات درهاي آسمان باز مي شود، رزق و روزي ميان بندگان تقسيم مي گردد و حاجتهاي بزرگ برآورده مي شود.»

4.ماه رمضان:
از امير مؤمنان علي(ع) نقل شده است كه فرمودند:
در ماه رمضان بسيار از خداوند آمرزش بخواهيد و بسيار دعا كنيد، زيرا دعا بلا را از شما دفع مي كند و آمرزش خواهي ] از خداوند[ مايه نابودي گناهان است.»

دعاهاي مستجاب

از روايات استفاده مي شود كه برخي از دعاها از بقيه به اجابت نزديك تر است.
امام صادق(ع) فرمودند:سه دعاست كه از خداي تعالي پوشيده نمي ماند، ]و مستجاب مي شود[: دعاي پدر در حق فرزندش هرگاه نسبت به او نيكوكار ]و فرمانبردار[ باشد و نفرين پدر در حق او هرگاه وي را بيازارد ]و نافرماني كند[؛ نفرين ستمديده در حق ستمگر و دعاي ستمديده در حق كسي كه انتقام او را از ستمگر گرفته باشد؛ دعاي مرد مؤمن در حق برادر مؤمن خود كه به خاطر ما او را كمك مالي كرده باشد و نفرين او در حق برادرش كه به وي محتاج شده و او مي توانسته است نيازش را برطرف سازد و نكرده است.»
از جمله دعاهاي مستجاب، دعاي كودكاني است كه به گناهان آلوده نشده باشند.
رسول اكرم(ص) فرمودند: دعاي كودكان امت من مستجاب است، مادامي كه به گناه آلوده نشوند.»

نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: دل نوشته 
ساعت
 

از ذکر علی مدد گرفتیم                                                         شینه شکایت علی زرد

آن چیز که می شود گرفتیم                                                  فرهاد حکایت علی سبز

در بوته آزمایش عشق                                                          دستمال شهادت علی سرخ

 از نمره بیست صد گرفتیم                                                    لبخند رضایت علی سبز

محکوم به حبس عشق گشتیم                                              در نامه ی ما سیاه رویان

حکم ازلی ابد گرفتیم                                                             امضای عنایت علی سبز

دیدیم کرایت علی سبز                                                      یا علی ... در بند دنیا نیستم

معجون هدایت علی سبز                                                       بنده ی لبخند دنیا نیستم

در چنبر آسمان آبی                                                                 بنده ی آنم که لطفش دائم است

خورشید ولایت علی سبز                                                     با من و بی من به ذاتش قائم است

از باده حق سیاه مستیم                                                        دائم الوصلیم اما بی خبر

اما ز حمایت علی سبز                                                           در پی اذلیم اما بی خبر


 *** التماس دعا ***

 

نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: دل نوشته 
ساعت

اشك خون مي بارد ...

 

 گفته نگفته

اين چه حزني است نهفته در نام تو كه بي اختيار ، دلها را مي شكند و اشك را در پشت پلكهاي بي قرار مي كند ؟

اين چه غم شگرفي است كه تداعي خاطره مقدس تو بر قلبها مي نشاند و جگر ها را خواه و نا خواه به آتش مي كشاند ؟

آدم (ع) كه براي پذيرش توبه خويش خدا را به اسماء حسناي او سوگند مي داد وقتي به نام تو رسيد ـ يا قديم الاحسان بحق الحسين ـ بي اختيار دلش شكست و براي اولين با حضور اشك را در چشمهايش تجربه كرد ، از جبرئيل پرسيد كه چه سري است در ايننام كه فرق دل را مي شكافد و آسمان چشم را باراني مي كند ؟

آنگاه كه جبرئيل (ع) مصيبت عاشوراي تو را بيان كرد آدم سير گريست و تازه پي به راز « اني اعلم ما لاتعلمون » خداوند برد.

آري اين گريه دست ما نيست . اختيار اشك در اين مصيبت با ما نيست. ما براي ثواب گريه نمي كنم ، چه كسي مي تواند براي ثواب گريه كند ؟ گريه كردن بال بسته مي خواهد، گريه كردن دل شكسته مي طلبد ، ما دق مي كنيم اگر براي تو گريه نكنيم .

دل ما از سنگ هم كه باشد در مصيبت تو ، نه مي شكند كه خون مي شود ، كدام سنگ را روز عاشورا از زمين برداشتند و دلش را خونين نديدند ؟

دل ما چگونه خون نباشد از اين مصيبت جانسوز ؟

چگونه مي شود كه تو بر فراز قله ي حقيقت بايستي و فرياد بزني :« هل من ناصر ينصرني » و ما در حسرت اين چهارده قرن عقب ماندن از كلام تو ، در حسرت چهارده قرن ديرتر رسيدن به عاشوراي تو ، در حسرت چهارده قرن ديرتر شنيدن فرياد استمداد تو ، در خويش مچاله نشويم ؟

آنها كه يك روز ديرتر به عاشوراي تو رسيدند مگر نه تا آخر عمر در آتش حسرت گداخته شدند ؟

اين « يا ليتنا كنا معك » به خدا تعارف نيست ، ما چهارده قرن در عدم ، از غم اين عقب ماندگي خويش خون دل خورده ايم . تو در پاسخ زينب كه در آخرين لحظات وداع عرضه داشت :« اعزمت للموت » گفته باشي : « چگونه عزم مرگ نكند آن كس كه ميان خيل كفار بي ياور مانده است ؟» و ما آتش نگيريم از اين كلام ؟

تو به قمر بني هاشم گفته باشي « الان انكسر ظهري و قلت حليتي » و پشت آسمان نشكند و قلب اضطرار از هم ندرد ؟

چگونه ممكن است تو به سكينه گفته باشي :« لا تحرقي قلبي » و قلب ما از آتش نهفته در تك تك حروف اين كلام خاكستر نشود ؟

سجاد تو ، اين معناي ايه فاستقم ، اين آميزه جهانسوز زنجير و استخوان و صبر ، بر در دروازه شام گفته باشد:« يا ليت امي لم تلدني » و ما از شرم زنده بودن خود نميريم ؟

زينب تو ، اي آبروي صبر ، دستهاي استيصال بر سر نهاده باشد و در بلنداي اضطرار ضجه زده باشد که ... « اما فيكم مسلم »، و ما بعد از اين سؤال جگر سوز زيستن را بتوانيم ؟

تو پاره جگر خويش را بر دست گرفته باشي و خون ان عزيز خداوند را به آسمان پاشيده باشي و گفته باشي :« آنچه اين مصيبت را بر من آسان مي كند در نظر معشوق بودنِ آن است » و ما تحمل اين مصيبت كه بالهاي ملائك را از اشكهايشان تر كرد چگونه بتوانيم ؟

دشمن تو در آستانه قتلگاه گفته باشد :« شغلتني نور وجهه عن التفكر في قتله » و ما و ما دلهايمان هميشه شكسته است و اشك در پشت پلكهايمان همواره بي قراري مي كند .

اما در آن همه مصيبت بي همتا كه برتو و زينب گذشته است ، يك التيام هست و آن التيام براي رهروان اكنون توست و آن اين كه هر برادري ، خواهري ، پدري ، مادري ، فرزندي ، كه عزيز يا عزيزاني را از دست مي دهد كه شهيد يا شهيداني را فديه مي كند و به اوج مصائب تاريخ ، به قله رنجهاي بشري به عاشوراي تو و بهزينب و بازماندگان عاشوراي تو مي نگرد و ميرسد به اين واقعيت جانگداز كه « لا يوم كيومك يا اباعبدالله » و التيام مي يابد .

 

نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: دل نوشته 
ساعت

 

      آنم آرزوست        

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست             بگشای لب که قند فراوانم آرزوست   

 ای آفتاب رخ بنما از نقاب ابر                         کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز                    باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو                    آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: دل نوشته 
ساعت

یا مهدی ادرکنی

ای نامت از دل و جان در همه جا به هر زبان جاری

عطر پاک نفست سبز و رها از آسمان جاری

نور یادت همه شب در دل ما چو کهکشان جاری

تو نسیم خوش نفسی

من کویر خار و خسم

گر به فریادم نرسی

همچو مرغی در قفسم

تو با منی اما ... من از خودم دورم

چو قطره از دریا ... من از تو محجورم

با یادت ای بهشت من آتش دوزخ کجاست

عشق تو در سرشت من با دل و جان آشناست

چگونه فریادت نزنم

چرا دم از یادت نزنم

در اوج تنهایی ...

اگر زمین ویرانه شود...

جهان همه بیگانه شود ...

تویی که با مایی

یارا ... یارا ... دریاب مارا

....

نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: دل نوشته 
ساعت
الامان ... یا صاحب الزمان ...

آرزو دارم بیایی خانه از صیاد گیری
کرکسان در بند بندی ،بند بند دادگری
مرغ بی جان وارهی از درد غم
جای شیرین در دل فرهاد گیری
صد دعا من یک به یک پرتاب کردم
چون تقاضا می کنم تا رحمتی بر عادگیری
گر چه دیگر نوبت پیغمبران پایان رسیده
لیک می باید بیایی تا دل افراد گیری
ای پیمبر زاده ی آل عبا ، عیسی نفس
باید از قلب فراعن این غرور و باد گیری
در غروب سرخ خورشید عدالت مانده ام
کی شود جانا بیایی و زسر بنیاد گیری
قلب هر درمانده ای از زخمها پرگشته است
التیام درد هامان باشی وغم نامه ی فریادگیری
درکتابِ عدلِ این مردم حقیقت مرده است
آه ! می باید بیایی ،حیله از شَغاد گیری
پیش این املا نویسان واژه ای چون عدل نیست
ای معلم کی می آیی تا که این ایرادگیری
روی سر فصل تمام درسها پول است وپول
یک نفر یک نا معلم ،گفته باید یاد گیری

نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: دل نوشته