تبليغاتX
الله
ساعت

عبدالله بن الحسين:

فرزند امام حسين عليه السلام ؛ عبدالله بن الحسين فرزند ام اسحاق دختر قسامه بن طي. عبدالله كودك شيرخواري بود كه در ظهر عاشورا چشم به جهان گشود و از تولد تا شهادتش شايد بيش از يك ساعت نگذشت امام حسين پس از شهادت تمام ياران و اصحاب به سوي خيمه ها رفت و از اسب پياده شد و بر در خيمه نشست. نوزاد (عبدالله)راكه در همان ساعت به دنيا آمده بود به دستش دادند و حضرت در گوش او اذان گفت، سپس طفل را در دامن نهاد و زبان مبارك را در دهان او برد و كامش را برداشت همين كه خواست براي وداع نوزادش را ببوسد عبدالله بن عقبه‌الغنوي تيري بر گلوي نازك كودك كشيد و او را به خونش آغشته ساخت

علي بن الحسين الاصغر (علي اصغر)

فرزند امام حسين عليه السلام؛علي بن الحسين الاصغر (علي اصغر) فرزند رباب دختر امرء القيس .علي اصغر در روز عاشورا شش ماه داشتند و در مدينه متولد شده بودند. اين طفل به اتفاق پدر و مادر و بستگان، به كربلا آورده شده بود. هنگامي كه مصيبت‌ها و فجايع به امام حسين عليه السلام روي آورد و ياران، فرزندان، برادران و بستگان نزديك او همه به شهادت رسيدند، صداي زنان به ناله بلند شد، امام با شنيدن صدا، طرف خيمه‌ها رفت و آنان را آرام ساخت و سپس فرمود :« پسر كوچكم علي را به من بدهيد تا با او وداع كنم .» زماني‌كه با كودك وداع مي‌كردند، ام‌كلثوم خواهر امام حسين عليه السلام فرمودند كه كودك تشنه است. امام حسين كودك را به دست گرفتند و بيرون از خيمه رفتند و فرمودند:« اي مردم، اگر به من رحم نمي‌كنيد پس به اين كودك شيرخوار رحم كنيد آيا او را نمي بينيد كه چگونه از شدت تشنگي دهانش را باز و بسته مي‌كند؟ در اين هنگام، حرمله بن كاهل اسدي تيري از كمان رها كرد و آن كودك را در آغوش پدر بزرگوارش به شهادت رساند

محسن بن الحسين (ع)

فرزند امام حسين عليه السلام؛ نام مادرش، به روايتي رباب دختر امرء القيس است. كه هنگام عبور اسيران از شهر حلب، از مادر سقط شد و او را در دامنه كوه جوشن دفن نمودند و اكنون آنجا به مشهد و السقط و مشهدالدكه معروف است و شيعيان به زيارت آن‌مي روند. اين زيارتگاه در اثر جنگي كه در حلب در گرفت، دچار خرابي شد؛ الان هم ويران و خراب است، اولين كسي كه اين زيارتگاه را تعمير كرد سيف الدوله حَمداني بود

حضرت علي اكبر (ع)

فرزند امام حسين عليه السلام؛ بين سال‌هاي 33 تا 35 هـ . ق از مادري بزرگوار به نام ليلا، دختر حره بن مسعود ثقفي در شهر مدينه چشم به جهان گشود و در مكتب انسان ساز امام حسين عليه السّلام تربيت شد و از سرچشمه جوشان علم، ادب، كمال، ايثار و شهادت سيراب گرديد. مورّخان، سنّ شريف حضرت علي اكبر را به سه دسته تقسيم كرده‌اند: دسته اول، هجده يا نوزده سال نوشته‌اند. دسته دوم، بيست يا بيست و سه سال آورده‌اند و دسته‌ي آخر، بيست و پنج يا بيست و هفت سال ذكر كرده‌اند. حضرت علي اكبر از حضرت سجّاد بزرگ‌تر بودند. شواهدي دالّ بر اينكه حضرت علي اكبر، همسر و فرزند داشته وجود دارد. اما به احتمال زياد فرزند يا فرزندان او به ثمر نرسيدند و نسلي از او باقي نماند و نسل امام حسين عليه السّلام از پسرش حضرت سجاد و دو دخترش سكينه و فاطمه باقي مانده است. مورّخان هيچ كس را در جميع صفات، شبيه پيامبر اسلام ندانسته‌اند مگر حضرت علي اكبر را. حضرت علي‌اكبر در صورت و سيرت ، عفّت و عصمت ، سخاوت و شجاعت ، شهامت و متانت ، فصاحت و بلاغت ، تواضع و كرامت، اخلاق و مروّت ، كمال و مكارم ، حلم و بردباري ، فضل و بذل ، و تمام صفات و خصوصيات ، نشان از آن اقيانوس بي‌كران فضايل و مكارم آن يكتاي بي‌همتا در ميان آدميان، آن خاتم رسولان و پيامبران يعني منجي بشريت، حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله و سلم داشت . يكي از كساني كه در كربلا به فضيلت آب آوري دست يافت، حضرت علي اكبر بودند. ايشان يكي از پاسداران جان بر كفي بود كه امام را روز عاشورا همراهي مي‌كرد و يار و ياور و شريك در مشكلات پدر شده بودند. حضرت علي‌اكبر، نخستين شهيد از بني‌هاشم در كربلا ، به‌دست مره بن منقذ عبدي به شهادت رسيدند

** حالا بقيش رو بخونيد **


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: شهيدان كربلا 
ساعت

اشك خون مي بارد ...

 

 گفته نگفته

اين چه حزني است نهفته در نام تو كه بي اختيار ، دلها را مي شكند و اشك را در پشت پلكهاي بي قرار مي كند ؟

اين چه غم شگرفي است كه تداعي خاطره مقدس تو بر قلبها مي نشاند و جگر ها را خواه و نا خواه به آتش مي كشاند ؟

آدم (ع) كه براي پذيرش توبه خويش خدا را به اسماء حسناي او سوگند مي داد وقتي به نام تو رسيد ـ يا قديم الاحسان بحق الحسين ـ بي اختيار دلش شكست و براي اولين با حضور اشك را در چشمهايش تجربه كرد ، از جبرئيل پرسيد كه چه سري است در ايننام كه فرق دل را مي شكافد و آسمان چشم را باراني مي كند ؟

آنگاه كه جبرئيل (ع) مصيبت عاشوراي تو را بيان كرد آدم سير گريست و تازه پي به راز « اني اعلم ما لاتعلمون » خداوند برد.

آري اين گريه دست ما نيست . اختيار اشك در اين مصيبت با ما نيست. ما براي ثواب گريه نمي كنم ، چه كسي مي تواند براي ثواب گريه كند ؟ گريه كردن بال بسته مي خواهد، گريه كردن دل شكسته مي طلبد ، ما دق مي كنيم اگر براي تو گريه نكنيم .

دل ما از سنگ هم كه باشد در مصيبت تو ، نه مي شكند كه خون مي شود ، كدام سنگ را روز عاشورا از زمين برداشتند و دلش را خونين نديدند ؟

دل ما چگونه خون نباشد از اين مصيبت جانسوز ؟

چگونه مي شود كه تو بر فراز قله ي حقيقت بايستي و فرياد بزني :« هل من ناصر ينصرني » و ما در حسرت اين چهارده قرن عقب ماندن از كلام تو ، در حسرت چهارده قرن ديرتر رسيدن به عاشوراي تو ، در حسرت چهارده قرن ديرتر شنيدن فرياد استمداد تو ، در خويش مچاله نشويم ؟

آنها كه يك روز ديرتر به عاشوراي تو رسيدند مگر نه تا آخر عمر در آتش حسرت گداخته شدند ؟

اين « يا ليتنا كنا معك » به خدا تعارف نيست ، ما چهارده قرن در عدم ، از غم اين عقب ماندگي خويش خون دل خورده ايم . تو در پاسخ زينب كه در آخرين لحظات وداع عرضه داشت :« اعزمت للموت » گفته باشي : « چگونه عزم مرگ نكند آن كس كه ميان خيل كفار بي ياور مانده است ؟» و ما آتش نگيريم از اين كلام ؟

تو به قمر بني هاشم گفته باشي « الان انكسر ظهري و قلت حليتي » و پشت آسمان نشكند و قلب اضطرار از هم ندرد ؟

چگونه ممكن است تو به سكينه گفته باشي :« لا تحرقي قلبي » و قلب ما از آتش نهفته در تك تك حروف اين كلام خاكستر نشود ؟

سجاد تو ، اين معناي ايه فاستقم ، اين آميزه جهانسوز زنجير و استخوان و صبر ، بر در دروازه شام گفته باشد:« يا ليت امي لم تلدني » و ما از شرم زنده بودن خود نميريم ؟

زينب تو ، اي آبروي صبر ، دستهاي استيصال بر سر نهاده باشد و در بلنداي اضطرار ضجه زده باشد که ... « اما فيكم مسلم »، و ما بعد از اين سؤال جگر سوز زيستن را بتوانيم ؟

تو پاره جگر خويش را بر دست گرفته باشي و خون ان عزيز خداوند را به آسمان پاشيده باشي و گفته باشي :« آنچه اين مصيبت را بر من آسان مي كند در نظر معشوق بودنِ آن است » و ما تحمل اين مصيبت كه بالهاي ملائك را از اشكهايشان تر كرد چگونه بتوانيم ؟

دشمن تو در آستانه قتلگاه گفته باشد :« شغلتني نور وجهه عن التفكر في قتله » و ما و ما دلهايمان هميشه شكسته است و اشك در پشت پلكهايمان همواره بي قراري مي كند .

اما در آن همه مصيبت بي همتا كه برتو و زينب گذشته است ، يك التيام هست و آن التيام براي رهروان اكنون توست و آن اين كه هر برادري ، خواهري ، پدري ، مادري ، فرزندي ، كه عزيز يا عزيزاني را از دست مي دهد كه شهيد يا شهيداني را فديه مي كند و به اوج مصائب تاريخ ، به قله رنجهاي بشري به عاشوراي تو و بهزينب و بازماندگان عاشوراي تو مي نگرد و ميرسد به اين واقعيت جانگداز كه « لا يوم كيومك يا اباعبدالله » و التيام مي يابد .

 

نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: دل نوشته