تبليغاتX
الله
ساعت
 

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مساله آموز صد مدرس شد

 

وبلاگ با اسم جدید

                         قالب جدید

                                        و مطالب جدید

                                                              در این ماه راه اندازی می شود.

 

  منتظر باشید

نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع:  
ساعت

مهدي (عج)

اونايي كه مي خوان ببينند كه تو ساير اديان به آقا امام زمان چه مي گويند و كجا و به چه اسمي منتظر ظهورش هستند ...به ادامه مطلب برن .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: نشانه های ظهور 
ساعت

قبر

خواب ديدم مرده ام / خواب ديدم خسته و افسرده ام

روي من خروارها از خاك بود / واي قبر من چه وحشتناك بود

تا ميان گور رفتم دل گرفت / قبركن سنگ لحد را گل گرفت

بالش زير سرم از سنگ بود / غرق وحشت سوت و كور و تنگ بود

ترس بود و وحشت تنها شدن / پيش درگاه خدا رسوا شدن

هر كه آمد پيش حرفي راند و رفت / سوره ي حمدي برايم خواند و رفت

ناله مي كردم وليكن بي جواب / تشنه بودم در پي يك جرعه آب

آمدند از راه نزدم دو ملك / تيره شد در پيش چشمانم فلك

يك ملك گفتا بگو نام تو چيست / آن يكي فرياد زد رب تو كيست

اي گنهكار سيه دل بسته پر / نام اربابان خود يك يك ببر

گفتنم عمر خودت كردي تباه / نامه ي اعمال تو گشته سياه

ما كه ماموران حق داوريم / نك تو را سوي جهنم مي بريم

نا اميد از هر كجا و دل فكار / مي كشيدندم به خفت سوي نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد /  .......


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع:  
ساعت

حضرت صادق(ع) روايت شده كه رسول خدا(ص) فرمود:

چون روز قيامت مي رسد براي فاطمه(س) قبه اي از نور برپا ميشود و حسين(ع) در حالي كه سر بريده ي خود را در دست دارد به صحراي محشر مي ايد. چون فاطمه(س) حسين(ع) را مي بيند فريادي ميزند كه تمام فرشتگان مقرب و پيغمبران مرسل از گريه ي او به گريه در مي ايند. پس از ان خداوند متعال حسين(ع) را به بهترين صورتي براي فاطمه(س) ممثل مي كند و حسين در حالي كه سر بر بدن ندارد با كشندگان خود مخاصمه مي نمايد. و خداوند كشندگان او و كساني كه اماده ي كشتن او شدند و انان كه در قتل او شركت داشتند همه را نزد فاطمه(س) جمع ميكند. چون حاظر شدند من فرد فرد انها را مي كشم باز زنده مي شوند. اميرالمومنبن(ع) انها را به قتل مي رساند سپس زنده مي شوند. حسن(ع) انها را ميكشد باز زنده مي شوند. حسين(ع) انها را ميكشد سپس زنده مي شوند. هر كدام از ذريه ي(ياران) ما يك مرتبه انها را به قتل مي رساند. در اين هنگام غضب ما بر طرف ميشود و اندوهها فراموش مي گردد. پس از ان امام صادق(ع) فرمود: خدا رحمت كند شيعيان ما را. به خدا قسم در مصيبت ما شريكند به واسطه ي حزن و حسرت طولاني انها

نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: ائمه ي اطهار 
ساعت

مناجات

مناجات با ...

آدم پيامبر،آنگاه كه خدا را به نام مقربانش سوگند مي داد تا توبه اش پذيرفته گردد،وقتي به نام تو رسيد بي اختيار دلش شكست و اشكش جاري شد عرضه داشت:خدايا! نام محمد و علي و فاطمه و حسن،غم از دلم مي زدود و جانم را آرامش مي بخشيد اما اين حسين كيست كه نامش آتش بر جگرم مي افكند و يادش قلبم را آتش مي زند؟

آدم كه با تو نزيسته است ،آدم كه دختر تو نبوده است... من چگونه مي توانم گريه كنم؟!

ابراهيم خليل الله،به زمين كربلا كه رسيد از اسب فرو غلطيد و خون سرش زمين كربلا را گلگون كرد عرضه داشت :خدايا!به كدام گناه اين چنين معاقب شدم.

وحي آمد :گناهي نكرده اي .اينجا زمين كربلاست و قتل گاه حسين.خون تو به همراهي خون حسين جاري شد.

موسي بن عمراناز كربلا مي گذشت پايش سست شد و زانويش لرزيد .عرضه داشت «خايا اين چه حالتي است؟

فرمود اين جا قتل گاه حسين است.

و موسي بن عمران در مصيبت فرزند پيامبر خاتم در مصيبت تو زار زار گريست.

اسماعيل پيامبر گوسفندانش را به كناره ي فرات آورده بود تا سيرابشان كند،سه روز تمام گذشت و هيچ گوسفندي لب به آب نزد.پرسيد:«خداوندا!چه شده است؟» وحي آمد كه خود از گوسفندان بپرس.

آنان به سخن آمدند :ما دريافتيم كه فرزند تو حسين در كناره ي اين رود عطشناك به شهادت خواهد رسيد ،ما چگونه اين شهادت عطش آلوده را بدانيم و آب بنوشيم؟

پدر!گوسفندان اسماعيل از مصيبت تو اندوهگين شدند و اسماعيل منقلب شد و بغض در گلويش شكست.

آن زمان كه كشتي نوح از فراز كربلا مي گذشت ناگهان طوفان وزيدن گرفت آب متلاطم و اهل كشتي در انديشه ي غرقه گشتن بي تاب شدند.

و نوح عرضه داشت خدايا!ما از همه جهان بر محمل كشتي گذشتيم و هيچ طوفان اندوهي چنين بر نخورديم اينجا كجاست؟اين چه حالت است؟

جبرئيل وقتي ماجراي تو را براي نوح و اهل كشتي نقل كرد ضجه و مويه ي آنان به آسمان رسيد و مصيبت تو چنگ بر روحشان انداخت.

عيسي و حواريون وقتي به زمين كربلا رسيدند تا ننشستند و در مصيبت تو سير نگريستند آرام نگرفتند.

يحيي را خداوند براي چه به زكريت داد؟مگر جز اين بود كه زكريا مي خواست جرعه اي از اقيانوس مصيبت تو را بچشد؟

«كهيعص» چه بود جز اخبار شهادت تو؟

نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: دل نوشته 
ساعت

درخواست ازدواج جن از انسان

حجه الاسلام آقا سيد محمد ابراهيم حسيني (صدر)نقل فرمودند كه :من در سال1374 در روستاي كرزان از توابع تويسركان منبر مي رفتم.روز تاسوعا بود. باميزبان خود اقاي محمود افشاري براي گردش به صحرا رفتيم .پدري با دوفرزندش را ديديم كه لوبياي قرمز مي كاشتند.بعد از احوالپرسي سخن معجزه ائمه به ميان آمد.

آقاي كريمي داستان جالبي نقل كرد وگفت ..


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: آن چه دیگران دیدند 
ساعت

عيد بر همگان مبارك

جشنجشنجشنجشنجشنجشن

یا صاحب الزمان !

دلتنگ توام و دلم از دوریت در خانه ی خویش ماتم گرفته و در و دیوار خانه را سیاهپوش نموده است! از غم دوریت مضطرب گشته و عاشقانه نامت را می خوانم تا تو نظری از روی کرم و فضلت بنمایی و این دل سیه پوش را از ماتم تنهایی درآوری. اگر خانه ی قلبم را توصیف کنم ... باید بگویم آنقدر پریشان است که از صدای تپیدنش ... همه اعضای وجودم به ستوه آمده اند و این قلب تنها و شکسته یاوری ندارد که سر بر شانه هایش گذارد.

 

یا مولای ...

فرا رسیدن آغاز مدت امامت و ولایتت را تبریک می گوییم. امامتی که به موجبش جهان را لبریز کردی . لبریز از عشق ... عدالت ... توحید ... انتظار ... محبت اهل بیت ...و ....

جشنجشنجشنجشنجشنجشن

نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: نشانه های ظهور 
ساعت

داستانی از امام عصر (عج)

شیخ شمس الدین محمد بن قارون، نقل کرده اند :
مردی به نام نجم اسود، در روستای قوسا که یکی از آبادیهای کنار رود فرات است. ساکن بود.
 او از اهل خیر و صلاح بود و زن صالحه ای به نام فاطمه داشت که او هم اهل تقوی بود. این دو، یک پسر و یک دختر به نامهای علی و زینب داشتند؛ اما هم مرد و هم همسرش هر دو نابینا شدند و مدتی بر این حال بودند.

شبی آن زن متوجه شد که دستی به روی او کشیده شد و گوینده ای فرمود:
« حق تعالی کوری، را از تو برداشت. برخیز و شوهر خود، ابوعلی را خدمت کن و در خدمت او کوتاهی نداشته باش. »
زن گفت: چشمهایم را باز کردم و خانه را پر از نور دیدم. دانستم که این معجزه از طرف مولایمان حضرت قائم علیه السلام بوده است.

نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: نشانه های ظهور 
ساعت

 

حتما داستان شعر محتشم کاشانی رو شنیدید . همون که شعر :

باز این چه شورش است که در خلق آدم است

 

اگه نشنیدید به ادامه مطلب برید

نوشته شده توسط مهدي | لینک ثابت | موضوع: آن چه دیگران دیدند